حرف‌های زیرزمینی

دسامبر 2, 2009

نفقه!

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 20:47

امروز اولین پول تو جیبی* ِ مشترکمون رو ازت گرفتم!

(دلم نمیاد خرجش کنم! حیف مجبورم!)

* ده هزار تومن بود. باشد تا آینده گان عبرت گیرند :)

نوامبر 25, 2009

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 22:30

سقف آرزوهایت را تاجایی بالا ببر که بتوانی به آن چراغی بیافروزی…

نوامبر 16, 2009

ثبت یک خاطره

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 20:01

استبداد

نوامبر 12, 2009

پس ما چی؟

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 20:39

تهدید کرده می ذاره می ره..

موندم حق داره بره یا نه؟

نوامبر 10, 2009

البته نه در ظاهر!

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 23:21
Tags:

من اگه جای جای سیاوش بودم، فقط و فقط؛ هر روز و هر روز آهنگای خودمو گوش می کردم و هیچ کسی دیگه رو هم قبول نداشتم!

نوامبر 7, 2009

نقابمو پاره کنم…

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 20:43

من آن زلال پرستم در آبگرد ِ زمان

که به فکر ِ صافی ِ آبی چنین لجن بودم!

نوامبر 2, 2009

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 22:11

به دعای خودم اعتمادی ندارم..

اما به خدای خودم خیلی!

اکتبر 30, 2009

گوشت رو بیار جلو..

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 14:33

این “خوبی؟” گفتن های تو، هوش از سر ِ من می پرونه!

می دونستی؟

اکتبر 20, 2009

یا هیچ کدوم؟

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 23:44

نمی دونم وقتی با تو هستم بیشتر خودمم یا وقتی بی تو هستم؟

اکتبر 17, 2009

بی نظیر!

دسته‌ها: minimals — وحیده @ 22:28
Tags:

آقا رخمان!

کرم وقتی از پیله درمیاد و پرواز میکنه دیگه اسمش کرم نیست! اسمش پروانه ست..!

_________

بخشی از دیالوگ ِ آمنه(ژولیت سابق) در جواب ِ رحمان که اونو با طعنه ژولیت صدا کرد در فیلم ِ “کتاب قانون” که دیدنش بسیار توصیه میشه :)

برگه‌ی بعد »

وب‌نوشت در وردپرس.کام.